تبليغاتX
مجــــنـــــــــــــون بـــــی لیـــلــی - اي عشق زيبا

زنـــــدگـــانــیــم گـله دارد از جــوانیــــم شرمنــده جوانــی از ایــن زنــدگــانیــم




اي عشق زيبا  

ای عشق زیبای در غم فراغت              چه بسیار رنج بردمت در تنهایی

من در طلبت به هر جاکشیدم               سر تا شاید بیابمت در سرایی

جز تو  ندارم کس که بندم  دل             به آنان که ندارند دل ز عشقی

ای دلکم خونت بباریدن بگیر                تا  صدایت بشنود ز هر جایی

تاگر آید و بیند حال رنجورم                ناز کشد و به حالم بسوزد دلی  

ولی چه سود او را نمی یابم               ندانم به کدام کوی است پنهانی

عشقی که سودش نی زحالم                مرا محتاج است به حال دیوانی

بسوزم و بسازم زین ساز جهان            تابگردد و بچرخد چرخ آسمانی

ای دل تنها تو را نباید امید ت              بدان باشد عشق زیبای رویایی

که چون تو را پایه ایست خاک              نتوانی رها به وصالش رهایی

پس منتظری چرا انتظار ..؟               زین انتظار تو را نیست سودی

ای دل ، به دریا بسپار جان                 تا که دریا تو را برد به دیداری 

زین خاک رها خواهم شد                    در دیدش هیچ جای فرصتی

چون برسد به یار دل جانم                  پس نیایددگر زین جان صدایی

 
دلشكسته اي از تبار عشق با نام مــــــــــجــــــــنـــــــون | جمعه نهم اسفند 1387 | 2:19 PM | + | موضوع: |