مجــــنـــــــــــــون بـــــی لیـــلــی
زنـــــدگـــانــیــم گـله دارد از جــوانیــــم شرمنــده جوانــی از ایــن زنــدگــانیــم
|
|
لیلی و مجنون
لیلی و خدای لیلی مجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم دلشكسته اي از تبار عشق با نام مــــــــــجــــــــنـــــــون | پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 | 4:8 PM | + | موضوع: |
|
|